دانشیار؛ مردی که برای آزادی و شایسته‌سالاری رزمید؛


عبدالشکور واقف حکیمی

ویرایش: خیرالله خیرخواه

عبدالعلی دانشیار؛ یکی از چهره‌های تابان و پرتحرّک نهضت اسلامی افغانستان در چند دهۀ اخیر به شمار میرود و شاید کم‌تر کسی را در حلقه‌های مُبارَزۀ آزادی‌خواهی چندین دهۀ پسین کشور سراغ کنیم که با او آشنایی نداشته باشد.
عبدالعلی دانشیار؛ به‌نام‌های، مسیرالله دانشیار و امیر اعتمار دانشیار نیز یاد شده است؛ چون در سالیان مُبارَزه برضد فرمانروایی رژیم‌های وابسته به اتحاد شوروی، استفاده از آن نام‌های مستعار کار معمول تلقی می‌شد.
پدر او محمّدیتیم یکی از باشندگان دهکدۀ بیدکلان از مضافات یفتل ولایت بدخشان بود، دانشیار در سال 1334هـ ش، در این روستا در خانوادۀ متوسّط در سطح آن دیار چشم به جهان گشود، او پدر را در نوباوگی از دست داد.
دانشیار در عمر ده سالگی در سال 1344هـ ش، وارد مکتب دهاتی بیدکلان شد، از آغاز دارای استعداد بسیار خوب بود، در کِنار مکتب به دارالحفاظِ دهکده نیز رفت؛ تا قرآن‌کریم را در پهلوی درس‌های مکتب حفظ کند؛ تا پایان صنف سوّم موفق شد پنج پاره قرآن‌کریم را حفظ کند؛ امّا متأسفانه وقتی پس از پایان دورۀ مکتب دهاتی در دهکدۀ‌شان در سال 1347 هـ ش، به لیسۀ پامیر در شهر فیض‌آباد مرکز ولایت بدخشان آمد، دیگر نتوانست همراه با پیگری درس‌های مکتب به حفظ متباقی قرآن‌کریم نیز ادامه داد.
دوران مکتب خواندن دانشیار، مصادف به سال‌های پرتلاطم افکار و برخورد اندیشه‌های فلسفی و مکتب‌های سیاسی در افغانستان به‌ویژه در عرصۀ مکاتب و دانشگاه کابل تلقی می‌شود، بدخشان در آن سال‌ها با آنکه در گوشه‌ای از افغانستان قرار گرفته بود، یکی از مراکز عمدۀ فعالیت‌های اندیشگی و سیاسی به حساب می‌آمد، به‌گونه‌ای که هرتحوّل سیاسی، فکری به‌زودی در آنجا پژواکی به‌وجود می‌آورد، در میان افکار سیاسی آن زمان دو جریان فکری سوسیالیستی و اسلامی در جمع روشنفکران و دانشگاهیان در افغانستان به‌گونه‌ای عام و در بدخشان به‌گونۀ خاص طرفداران زیادی داشت و پیوسته در میان این دسته‌ها مباحثات و درگیری‌های فکری و ایدیولوژیک برپا بود.
دانشیار در همان سال‌ها پیش از رفتن به دورۀ ثانوی به گروه اسلامی‌اندیشان در لیسۀ پامیر پیوست، در آن زمان شهید محمّدکاظم شارقی و شهید سراج‌الدین اکبری و شهید عبداللطیف صدیقی و انجینیر ابوبصیر و شهید عبدالمحمّد شحنه و شهید دکتور غیاث‌الدین زاهد و کسان دیگر، در لیسۀ کوکچه از پیش‌کسوتان مُبارَزۀ اسلامی بودند، دانشیار بیشتر از همه زیر تربیت شهید عبداللطیف صدیقی قرار گرفت، در بحث‌هایی اندیشگی و ایدیولوژیک که در می‌گرفت، هرطرف برای تقویت پایه‌های استدلال و منطق خویش به بزرگان روند فکری خود مراجعت می‌کرد.
شهید فیض‌الرحمن فایض و معلم نعیم خان و شهید استاد سیف‌الرحمن سایف و استاد شهید سیّد عبدالشکور مصطفوی در آن ایّام از اندیشه‌ورزان مسلمان در شهر فیض‌آباد بودند، در آن میان حقّا که استاد فایض از لحاظ پرورش روحی و استاد مصطفوی از لحاظ اندیشگی منزل بس بالا داشتند، دانشیار به همۀ اینان رجوع می‌کرد و از همۀ اینان بهره می‌گرفت، زمانی که شهید عبداللطیف صدیقی از لیسۀ پامبر فارغ شد، رهبری جناح اسلامی‌اندیش در این لیسه را دانشیار به‌دوش گرفت.
دانشیار از صنف چهار تا دوازده، دورۀ مکتب را در چنین جوّی فکری، سیاسی در لیسۀ پامیر به سر آورد؛ تا آنکه در سال 1356 هـ ش، فراغت حاصل کرد، دانشیار پس از فراغت از لیسۀ پامیر، وارد دارالمعلمین تخار در شهر تالقان شد، او در اینجا نیز سمت رهبری جوانان مسلمان را به عهده گرفت، زمانی که حزب دموکراتیک خلق در هفتم ثور 1357 هـ ش، قدرت سیاسی را در دست گرفت، در نهم همین ماه، دانشیار به فیض‌آباد آمد و همۀ بزرگان جنبش اسلامی را گرد آورد و برای‌شان مشورت داد که باید همگی راه هجرت در پیش گیرند؛ چون شناختی که او از این گروه دارد، آنان بر دیوانگان هم رحم نخواهند کرد، بزرگان کم‌تر به سخنان دانشیار گوش دادند؛ امّا خودش با جمعی از دوستانش از شاگردان لیسۀ پامیر رهسپار دیار هجرت شد.
دانشیار از همان وهله‌ای که به پاکستان رسید، آرام نگرفت و به‌گونۀ یک فدایی جهت سازماندهی فعالیت‌های سیاسی پس از یک ماه ماندن در شهر پشاور دوباره وارد افغانستان گردید، در بغلان، قندز و تخار با سران نهضت دیدار کرد و با فعالان نهضت در بدخشان رابطه برقرار کرد، سپس به شهر مزارشریف رفت و پیام‌های رهبری جِهاد را برای شهید ذبیحالله و محصلان دارالمعلمین مزار رسانید؛ البته این زمانی بود که شماری از آنان در همۀ این ولایت‌ها به زندان‌ها رفته بودند و انتظار اعدام را می‌کشیدند، دانشیار تا آخر سال 1358 هـ ش، چندین بار به این کار دست زد و با آنکه اقدام به این کار بسیار مخاطره‌آمیز بود، دوباره همراه با موفقیت‌های برگشت.
دانشیار جهت انجام کارهای سیاسی و فرهنگی در سال 1359هـ ش، به کشور جمهوری اسلامی ایران رفت، او در سازماندهی مهاجرین افغانستان در ایران نقش بارز بازی کرد و چندین بار در تهران و اصفهان و شهرهای دیگری ایران، تظاهرات بزرگ بر ضد رژیم کمونیستی و اشغالگران شوروی به راه انداخت، دانشیار در طی اقامتش در ایران مدتی، مدیریت مسئول نشریۀ هفتگی انقلاب اسلامی «ارگان نشراتی دفتر جمعیّت اسلامی» در تهران را عهده‌دار شد و از این راه گروهی از فرهنگیان و نویسندگان را در جهت اهداف مُبارَزه بر ضد اشغال بسیج کرد و با نهادها و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی زیاد در آن کشور رابطه برقرار کرد و از این رابطه به سود انقلاب استفاده کرد، دانشیار همواره به حال جوانان توجّهی ویژه داشت با زمینه‌هایی که در ایران فراهم آورده بود، شمار گسترده‌ای از آنان را جهت فراگیری آموزش‌های فرهنگی در دوره‌های مختلف به کشور جمهوری اسلامی ایران برد، بسیاری از آنان با چیزهایی که در آنجا فرا گرفته بودند، مصدر خدماتی ارزنده در عرصۀ فرهنگ و آموزش‌های نظامی در هنگام جِهاد شدند.
دانشیار پس از این دوره، مدتی در پشاور به فعالیت پرداخت و در این وقت زمانی مدیریت مسئول مجاهد ارگان نشراتی دفتر مرکزی جمعیت را به‌دوش گرفت، دانشیار در زمینۀ کارهای فرهنگی به‌ویژه در هنر پوسترپردازی از رویدادهای جِهاد و شخصیت‌های آن بسیار ماهر بود، برای بسیاری از فرماندهان نامدار آن زمان که به شهادت رسیدند و یا کار بزرگ انجام دادند و دانشیار به پوسترسازی آنان پرداخته است، یکی از کارهای بارز در این البومی است، از رویدادهای جِهاد در بدخشان که آن را «جِهاد در بدخشان به روایت تصویر» نام گذارده است، دانشیار همیشه دغدغۀ به پایان‌رسانیدن تحصیلات عالی‌اش را در سر داشت تا آنکه در اواخر دهۀ شصت هجری توانست به دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران راه یابد و در سال 1371 هـ ش، از آنجا فارغ‌التحصیل گردد، دورۀ تحصیلات دانشگاهی‌اش در دانشگاه تهران برای او این فرصت را داد؛ تا او با طیفی گسترده‌ای از دانشمندان و پژوهشگران کشور ایران و افکار و اندیشه‌های آنان آشنا شود که از آن میان می‌توان استاد چنگیز پهلوان دانشمد افغانستان‌شناس و دکتور حسن بشریه و دکتور احمد نقیب‌زاده و دکتور حسین سیف‌زاده از استادان دانشگاه تهران و دیگران را نام برد، در این وقت دانشیار در کِنار درس دانشگاه مسئولیت بخش فرهنگی دفتر جمعیّت اسلامی را در تهران نیز به‌دوش داشت.
دانشیار پس از پیروزی جِهاد در سال 1371 هـ ش، به‌عنوان سکرتر اوّل سفارت افغانستان در تهران مقرر شد، یک سال بعد از آن به کابل آمد و در دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل به‌عنوان اسستانت به تدریس آغاز کرد، زمانی که شهید جاویدان احمدشاه مسعود تشکیلات «شورای نظار جمعیّت اسلامی افغانستان» را به دلیل پایان‌یافتن فلسفۀ وجودی آن ملغی قرار داد و در چهارچوب جمعیّت اسلامی نهادی به‌نام دفتر تشکیلات ایجاد شد که به کار سامان‌دادن به برنامه‌ها و فعالیت‌های جمعیّت بپردازد، آن شهید بزرگ در رأس آن قرار گرفت و دانشیار سمت معاونت وی را عهده‌دار گردید.
دانشیار با طیف‌های گوناگون روشنفکران و سیاست‌مداران در گروه‌ها و احزاب مختلف رابطۀ تنگ برقرار کرده بود، او در زمانی که کابل زیر راکت‌های آقای حکمتیار و هم‌دستانش فریاد می‌کشید، چندین‌بار با جمعی از خیرخواهان به چهارآسیاب به نزد وی رفت تا او را به ترک راکت‌باران کابل وا دارد.
یکی از ویژگی‌های بارز دانشیار؛ توانایی و هنرمندی او در نقد درونی بود، او از کار نقد به خوبی به در میآمد و در نقدش بسیار باصراحت و پرصلابت و پرشدت بود، بزرگان همواره از نقدهای او می‌هراسیدند و او نیز پیوسته به نقدکژی‌های درون می‌پرداخت تا مدح خوبی‌های بُرون، با وجود این، دانشیار داری یک نوع جذابیّتِ خاص بود که در حین نقادی‌اش از برنامه‌ها و کرده‌های مقامات بالا از احترام و جایگاه ویژه در نزد آنان برخوردار بود، دانشیار در این وقت در پهلوی کارها و مشاغل دیگرش، نهادی را در میان بدخشانیان به‌وجود آورد به‌نام «شورای بدخشان در کابل» و نشریه‌ای بلند و با اعتبار را به‌نام دو هفته نامۀ صبح امید به راه انداخت که گروهی از فرهنگیان کشور در پیرامون آن گرد آمدند، بی‌تردید نشریۀ صبح امید در این وقت، یکی از نشریه‌های بسیار گران‌سنگ در تاریخ مطبوعات افغانستان به شمار می‌رود که در آن نقش دانشیار به‌عنوان صاحب امتیاز و مؤسس نیز ماندگار است.
دانشیار پس از سقوط کابل به‌دست طالبان در میزان سال 1375 هـ ش، با دیگر مقاومت‌گران به شمال کشور رفت تا در مُقاوَمت برضد جریان مزدور طالبان و اشغالگران نوین سهم بگیرد، او مجدّانه در این راه تلاش ورزید.
در اسد سال 1376 هـ ش، عبدالرحیم غفورزی وزیر خارجۀ دولت اسلامی افغانستان به‌عنوان نخست‌وزیر افغانستان برگزیده شد و برای تشکیل یک حکومت فراگیر که همه لایه‌های سیاسی و قومی افغانستان در آن احساس حضور کنند، به فعالیت آغاز کرد و به دیدار و تفاهم با شخصیت‌های مؤثر در روند حوادث افغانستان در داخل و خارج کشور پرداخت، یک هیئت از مقامات بلندپایۀ مُقاوَمت او را در این سفرها همراهی می‌کردند که دانشیار از آنان بود، این هیئت در خلال دید و وادیدهای‌شان در روز سی‌ام اسد سال 1376 هـ ش، قرار بود جهت انجام مذاکراتی با آقای کریم خلیلی به بامیان بروند، افزون بر دانشیار در این سفر، عبدالعزیز مراد رئیس دفتر مطبوعاتی ریاست دولت و انجینیر سیّد یزدان‌شناس هاشمی و سیّدمحمّد امین سجادی و دکتور عبدالکریم زارع و استاد عارف پاک‌روان و عبدالحسین مقصودی و رحیم رفعت و حاجی عبدالقهار و توریالی فورمولی و چند تن دیگر صدراعظم دولت را همراهی می‌کردند، هواپیمای حامل‌شان حین نشستن بر فرودگاه شهر بامیان به زمین خورد و متلاشی شد و جز دو تن از سرنشینان آن حاجی عبدالقهار توریالی، دیگران همگی به شهادت رسیدند، انا لله وانا الیه راجعون.
از دانشیار افزون بر مقالات فراوان در عرصۀ فرهنگ و سیاست که در دوران مدیریت مسئولی‌اش در نشریه‌های انقلاب اسلامی و مجاهد و صبح امید به چاپ رسیده است، یک کتاب در تحلیل اوضاع و مسایل سیاست افغانستان در دوران تجاوز شوروی بر جای مانده‌است، به‌نام «جنگ افغانستان و شوروی، عامل فروپاشی جهانی کمونیزم» که در بیشتر از چهارصد صفحه مسایل جِهاد افغانستان و اثر این حادثه، در فروپاشی اتحاد شوروی و نظام‌های کمونیستی در جهان را در آن به بحث گرفته‌است و از این لحاظ برخی از مسایل تاریخ معاصر افغانستان را ثبت کرده است.
دانشیار متأهل بود، پس از خود سه فرزند، دو دختر و یک پسر بجا گذاشته است.
روانش شاد و یادش گرامی باد!

 

2: شهید دانشیار؛

 

1: شهید دانشیار؛ هنگام دانشجویی

/ 0 نظر / 25 بازدید