زندگی نامۀ شهید مولوی عبدالرحمن

دل خون گریست و قصۀ دل ناشنیده ماند

نجــوای دل به گوشِ فــــلـک نارسده ماند

پروانۀ امید چو شمــــع مـــزار ســــــوخت

نورِ وفــــا به پای سحــــر نـادمیــــده ماند

شهباز آرزو؛ ز افــــق‌هــــــــای بیکـــــــران

شهپرشکستـــه در دلِ هستی خمیده ماند

آهنـــــگ آســـــــتان حـــــرم داشت زندگی

در بادیه به خـــــاک هـــــــوس‌ها تپیده ماند

صـــــاحب‌دلـــــــی نبود که داند طریق مهر

اشـــک نیاز بر رخ «سامع» چکـــــــیده ماند

 __________________________________________

شهید مولوی عبدالرحمن فرزند محمّد شریف، در  سال 1343 خورشیدی، در قریۀ سپین ولسوالی یفتل پایان ولایت بدخشان، در یک خانوادۀ مسلمان، مجاهد و زراعت‌پیشه چشم به جهان گشود، او مرد تقوا و طهارت و مبارزه و دعوت بود، مردی که از آوان جوانی‌ در سیمایش نور ایمان و فضیلت دیده می‌شد.

تعلیمات ابتدایی را نزد ملا امام قریه به پایان رسایند و بعداً راهی مدرسۀ مولوی عبدالودود در قریه بیدکلان شد، مدتی را در آنجا درس خواند و بعداً به ولسوالی چاه‌آب ولایت تخار رفت و در مدرسه‌ای در آن ولسوالی شامل گردید بعد از سپری کردن مدتی در آنجا به کابل رفت و در قسمت غرب کابل در مدرسۀ فاضیل بیک شامل گردید و مدتی را نیز در مدرسۀ در ولایت پروان سپری کرد و تفسیر و  حدیث، صرف و نحو، منطق.. و علوم مروجه را فراگرفت و بعد از سپری کردن مدتی، دوباره به زادگاهش برگشت و به منظور کمک در جمع‌آوری کشت و زراعت همراه با برادرانش به کار و زراعت مشغول شد و بعد از اتمام کارهای زراعتی دوباره به تحصیلات علوم دینی پرداخت.

مولوی عبدالرحمان شهید، مرد سنگر و مُبارَزَه بود، مردی  که ترس در وجودش جای نداشت، فقط عالی‌ترین آرزو و آرمانش جِهاد، مُبارَزَه علیه دشمن و شهادت در راه الله بود  و تعهد و پیمانی را که با الله بسته بود آن را عملی کرد و تا آخرین لحظۀ حیات به مبارزه پرداخت، چنانچه قرآن‌کریم فرموده است:

«مِنَ المُؤمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ‌عَلَیهِ فَمِنهُم مَّن قَضَی نَحبَهُ وَمِنهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبدِیلاً» [احزاب / 23]

 (در میان مؤمنان مردانی‌اند که در پیمانی‌که با الله بسته‌اند، راست بوده‌اند، برخی پیمان خود را به‌سر برده‌ [و شربت شهادت سرکشیده‌اند] و برخی - نیز - در انتظارند، آنان هیچ‌گونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند.)

بلی؛ این تعهد و وفا به عهدی مولوی عبدالرحمن باعث شد که او مردانه و با افتخار در راه اعلای کلمة الله، عزّت و پیروزی مسلمانان و مردمش شربت شهادت به سر کشید.

مولوی صاحب عبدالرحمن، هنگام مُبارَزَه علیه ددمنشان تاریخ و دموکرات‌های سرخ  بی‌صبرانه آمادۀ چشیدن شربت شهادت بود، مردی که  در سیمایش ترسی دیده نمی‌شد، فقط بزرگ‌ترین آرمان و آرزویش شهادت بود، با شروع جهاد و آغاز تهاجم وحشتناک ارتش سرخ، این مرد عقیده و جهاد سلاح بر دوش کشید و راهی سنگر جهاد به کوه غازیان شد و در میان برادرانش به جهاد پرداخت، با شروع و شعله‌ورشدنِ جنگ با دشمن در میان رگبار گلوله مردانه می‌رزمید و سفاکان سرخ را به جهنم می‌فرستاد؛ ولی با ختم مرمی و محاصرۀ سنگر مجاهدین و آزادمردان راه الله، مولوی عبدالرحمن با جمعی از همسنگرانش توسط عُمّال کمونیزم به شهادت رسید.

انا لله وانا الیه راجعون

روحش شاد، یادش گرامی و جایش جنات برین باد.

 

/ 0 نظر / 21 بازدید